عادت توست، دیگر میشناسمت، عصبانی نمیشوم، گله و شکایت نمیکنم، هیچ نمیگویم، از لب چشمه تشنه برمیگردم و فکر میکنم که از تشنگیام نکاستی و بر آن خستگی را هم افزودی...