میشمارد: یک دو سه... مکث، سکوت، از نو، تکرار، به سی که میرسد انگار دلش خالی میشود و باورش نه، نفس عمیق میکشد، گم میکند، کم دارد، به هزار زحمت که شصتوسه را میگوید دستانش را به ملتمسانهترین شکل به موازای پاهایش قرار میدهد و سرش را پایین میاندازد: متأسفم، عذر میخواهم، به شصتوسه که میرسد...