روز خود را چگونه آغاز کردید؟ با شنیدن این‌که یک بنگاهی به بنده‌خدایی گفته است کل زمین شما با این قیمت میشه بیست‌وسه تومن، شما سه تومنش رو بدین به من که معامله رو جوش بدم. حالا اگر از این بگذریم که میلیارد جوری بر زبان می‌آورد که انگار دارد درباره‌ی ریگ بیابان حرف می‌زند، آخر مردک الدنگ نمک‌به‌حرام زن‌به‌مزد هزارپدر و بل بی‌پدر واسه این زمین خودت بیل زده‌ای یا پدرت که انتظار داری طرف بیش از ده درصد پول زمینش را به حضرتعالی ببخشد؟ صد رحمت به پول قوادی و جاکشی. این هم شد نان که شما می‌برید سر سفره‌ی زن و بچه‌هایتان؟ اصلاً اگر دست من بود، غزالی بیچاره را از قبر درمی‌آوردم که بیدار شو بزرگوار، بیدار شو و کیمیای سعادتت را اصلاح کن و صرافان را خط بزن و به جایش بنویس املاکیان. شاید هم باید در نامه‌‌ای به پسرم که هرگز زاده نخواهد شد بنویسم که اندکی که از کد یمین و عرق جبین کسب کنی به از بسیاری که از راه بنگاهی و املاکی که نه، بل دلالی. البته که تمام این‌ها حرف مفت است و این روزها به پشیزی نمی‌ارزد. طرف همین‌طور می‌چرد و می‌خورد و چاق‌وچله می‌شود و هیچ هم بعید نیست که فردا‍‌پس‌فردا سمیناری، همایشی، دوره‌ای بگذارد با عنوان «چگونه مال مردم را بخوریم» و منظورش هم دقیقاً همان مال مردم باشد که تا ته می‌چپاند تووی دهانش و سیر هم نمی‌شود و تازه دوقورت‌ونیمش هم باقی باشد و کسونه‌واویلا راه بیندازد که آی دولت از صنف محترم بنگاهی‌ها حمایت نمی‌کند و ما می‌خواهیم این را تا دسته فرو کنیم در... خلاصه امیدوارم بچه‌هایتان ماری‌جوانا و گل بکشند و پورن‌استار بشوند و املاکی نه...