از نگاه زن‌ها به جهان خوشم می‌آید. وسط مرگ و زندگی و گرفت و گیر هم به کثیف بودن پرده و اجاق گاز و پیش‌غذا و پس‌غذا فکر می‌کنند. واقعاً نه می‌شود با آن‌ها زندگی کرد و نه بدون آن‌‌ها. (این را کی کجا گفته؟ مثل خیلی از چیزهای دیگر یادم نمی‌آید.) انگار یک خدمتکار درون دارند که از زیر هر نقابی و پشت هر لباسی خودش را بیرون می‌اندازد: تمایل به به ستیز با جهان، درافتادن با آن، تغییر دادنش به آنچه خود می‌خواهند. اگر فکر می‌کنید این جملات ضدزن است، باید بدانید که از نگاه مردان به جهان اصلاً خوشم نمی‌آید...