آدم به یک نفر نیاز دارد که وقتی می‌گوید هر چیزی را زکاتی‌ست، او ادامه بدهد و زکات عقل اندوه طویل است. یا خواننده که می‌خواند تاریکم فردا سراغ من بیا از عمق جان داد بزند تاریکم. از این آدم‌ها که می‌دانند کی باید سکوت کنند و کی به شوخی بزنند و کی آهی بکشند از آن آه‌ها که به تمام نمازها می‌ارزد. همه‌ش تقصیر این هواست: سوز سرما، ناخن‌خشکی زمستان، قحطی برف، کمیابی آدم. بیش از اندازه رقیقم این روزها. برخلاف خواست خودم، برخلاف ماهیت خودم این روزها ادایی شده‌ام: در اتوبوس بین شهری کتاب می‌خوانم و سر که بلند می‌کنم می‌بینم رسیده‌ایم، به توصیه‌ی سین سیگارها را در یخچال می‌گذارم تا خشکی‌شان از بین برود. «زندگی می‌کنم» را پاک می‌کنم تا بنویسم «Ancora imparo». بله، آقای میکل آنجلو، همچنان می‌آموزم، من نیز هم. شما در دهه‌ی نهم عمرتان من در بهارش...